عهدی نو
عهدي نو
صبر كن مرا تنها نگذار
جز تو زين سرا ندارم يار
تنهايم نگذار، قلبم شكست
به سينه ام غبار غم نشست
اشكام جاري، دلم سوخته
براي ديدنت چشم بره دوخته
كاش تو را حس مي كردم
با تو از نو عهد مي بندم
عهدي ازنوع وفا ودوستي
توهمان نوري، نواي دوستي
از تو مي خواهم نگاهم كني
اين دل ديوونه را راهي كني
دوباره دلم پر كشيده به آرزو
زدنيا تشنه لبم نشان ده سبو
سبو بشكسته و آبي روان
نبودنت برايم دردي گران
مرهم داغ دل منتظر ظهور
محشر، نامت باشه رمزعبور
مي گذرم با ثانيه عمرغريب
كاش هردم نميداد ابليس فريب
با آمدنت ابليس زمان نابود شود
ظلم وستم مي سوزد و دود شود
(منتظرم) در انتظار يا مهدي بيا
اي جلاي قلب منتظران مهدي بيا
اين شعر در مورخه 1/12/1385سروده شد .
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 22:9 توسط khatereh
|
روستاي راوه